گم شده

جسم مرا بگیر و در خود مچاله کن....

گم شده

جسم مرا بگیر و در خود مچاله کن....

گم شده

حال خوب غیر اجباری
با آغاز یه راه جدید!!!

خدا رو شکر

دیگه میتونم خود خودم باشم
اونم هر روز


اینستام:haji.76

آخرین نظرات
  • ۲۷ ژانویه ۱۶، ۱۵:۴۲ - . . . MaHyAr
    :)

  

دانه دانه چروک های روی صورت مادر بزرگ را

میشمارم...

انگار خیلی زیاد شده اند.....

مثل نوه هایش

مثل دوری

فرزندانش

××××

پ.ن:به چشمانم که نگاه کنی ته ته شان پیرند...

پ.ن:

ما همه مان گلیم

باید آنقدر پابخوریم

تا همه ی حباب های

هوایمان

بترکند...

_____

تیتر:یدالله رویایی

  • رها

نظرات  (۱۰)

سلام
ممنون که به وب بنده سر زدید.
خوشحال میشم بازم تشریف بیارید
یا علی مدد
  • وخدایی که دراین نزدیکیست ..!
  • پس زمینه ات منو کشته

    :)

    متن هم+++ داشت

    از خدا میخواهم

     

    آنچه را که شایسته توست به تو هدیه بدهد 

     

    نه آنچه را که آرزو داری

     

    زیرا گاهی آرزوهای تو کوچک است

     

    و شایستگی تو بسیار!

     

    وقتی به خوبیها و مهربانی های تو می نگرم

    بدیها و اشتباهات خود را مشاهده می کنم

    و آنوقت که رحمت و بخشش بی منتهایت مرا نشانه میرود

    بار شرمندگی گناهانم بیشتر از پیش بر دوشم سنگینی میکند

    خدایا هر چه می دهی رحمت است و هر چه نمی دهی مصلحت

    اگر مصلحت این است که هیچ چیز نداشته باشم راضیم به رضایت

    ولی نظرت را از من مگیر

    یاریم کن آن کنم که تو راضی باشی و آن طور شوم که تو می خواهی

    وقتی در جستجوی خودت باشی ، خداوند را در کنارت احساس می کنی .

    ...سلام...

    دانه دانه چروک های روی صورت مادر بزرگ را


    قشنگ بود

  • وخدایی که دراین نزدیکیست ..!
  • :)
  • وخدایی که دراین نزدیکیست ..!
  • شنیده می‌شود از آسمان صدایی که...

    کشیده شعر مرا باز هم به جایی که ...

    نبود هیچ کسی جز خدا،خدایی که...
    نوشت نام تو را، نام آشنایی که -

    پس از نوشتن آن آسمان تبسم کرد 
    و از شنیدنش افلاک دست و پا گم کرد

    نوشت فاطمه، شاعر زبانش الکن شد
    نوشت فاطمه هفت آسمان مزین شد

    نوشت فاطمه تکلیف نور روشن شد
    دلیل خلق زمین و زمان معین شد

    نوشت فاطمه یعنی خدا غزل گفته است
    غزل قصیده‌ی نابی که در ازل گفته است

    نوشت فاطمه تعریف دیگری دارد
    ز درک خاک مقام فراتری دارد

    خوشا به حال پیمبر چه مادری دارد
    درون خانه بهشت معطری دارد

    پدر همیشه کنارت حضور گرمی داشت
    برای وصف تو از عرش واژه بر می‌داشت

    چرا که روی زمین واژه‌ی وزینی نیست
    و شأن وصف تو اوصاف اینچنینی نیست

    و جای صحبت این شاعر زمینی نیست
    و شعر گفتن ما غیر شرمگینی نیست

    خدا فراتر از این واژه‌ها کشیده تو را
    گمان کنم که تو را، اصلاً آفریده تو را

    که گرد چادر تو آسمان طواف کند
    و زیر سایه‌ی آن کعبه اعتکاف کند

    ملک ببیند و آنگاه اعتراف کند
    که این شکوه جهان را پر از عفاف کند

    کتاب زندگی‌ات را مرور باید کرد
    مرور کوثر و تطهیر و نور باید کرد

    در آن زمان که دل از روزگار دلخور بود
    و وصف مردمش الهاکم‌التکاثر بود

    درون خانه‌ی تو نان فقر آجر بود
    شبیه شعب ابی‌طالب از خدا پر بود

    بهشت عالم بالا برایت آماده است
    حصیر خانه‌ی مولا به پایت افتاده است

    به حکم عشق بنا شد در آسمان علی
    علی از آن تو باشد... تو هم از آن علی

    چه عاشقانه همه عمر مهربان علی!
    به نان خشک علی ساختی، به جان علی

    از آسمان نگاهت ستاره می‌خواهم
    اگر اجازه دهی با اشاره می‌خواهم-

    به یاد آن دل از شهر خسته بنویسم
    کنار شعر دو رکعت، نشسته بنویسم

    شکسته آمده‌ام تا شکسته بنویسم
    و پیش چشم تو با دست بسته بنویسم

    به شعر از نفس افتاده جان تازه بده
    و مادری کن و این بار هم اجازه بده

    به افتخار بگوییم از تبار توایم
    هنوز هم که هنوز است بی‌قرار توایم

    اگر چه ما همه در حسرت مزار توایم
    کنار حضرت معصومه[س] در کنار توایم

    فضای سینه پر از عشق بی‌کرانه‌ی توست
    "کرم نما و فرود آ که خانه خانه‌ی توست"

     حمیدرضا برقعی

    چشمانت را برای زندگی می خواهم

    اسمت را برای دلخوشی می خوانم

    دلت را برای عاشقی می خواهم
    صدایت را برای شادابی می شنوم
    دستت را برای نوازش می خواهم
    پایت را برای همراهی می خواهم
    عطرت را برای مستی می بویم
    خیالت را برای پرواز می خواهم
    خودت را نیز برای پرستش میخواهم
    حالا با تمام وجودم میگویم دوستت دارم و خواهم  داشت .........
  • وخدایی که دراین نزدیکیست ..!
  • من ستایشگر معلمی هستم که اندیشیدن

    را بـــه مـــن بیاموزد نه انـــدیشـــه ها را ...

    "شهید مطهری"