گم شده

جسم مرا بگیر و در خود مچاله کن....

گم شده

جسم مرا بگیر و در خود مچاله کن....

گم شده

حال خوب غیر اجباری
با آغاز یه راه جدید!!!

خدا رو شکر

دیگه میتونم خود خودم باشم
اونم هر روز


اینستام:haji.76

آخرین نظرات
  • ۲۷ ژانویه ۱۶، ۱۵:۴۲ - . . . MaHyAr
    :)

۲ مطلب در ژانویه ۲۰۱۶ ثبت شده است

یه کاغذ مچاله شده هیچ وقت مث اولش نمی شه

ولی اگه خیس بشه بعد اتو بشه خیلی سفت تر از قبل وای میسه حتی اگه مث روز اول قشنگ نباشه.


میگما قول که دیگه چیزای غم دار ننویسم 

چون بعدش پشیمون میشم 


الان این پست فقط محض عرض اندام است ولا غیر:)))

 


+خدا روشکر بخاطر همه چیز

+دوستای جدیدم حس خوبه ها حتی اگه اونقد تاثیر گذار بر روح ادمی نباشن و هین طور هم عقیده!!!

+البت بعضی دوستان انقد بامعرفتن که فراموش شدنی نیستن!

+ادما که فراموش میشن خودشون مبخان نه تو مگه نه؟!




از حال سیاسی این روز ها متنفرم اصلن حال انتقاد را هم میگیره از آدم.

دورتر دورتر که میروم
شک میکنم
به من بودن به این دست خط ها به زیبا نوشتن ها به زیبا خواندن ها
دورتر دورتر که میروم تازه می فهمم که دشت گل های زرد مثل اینکه اینجاست
دشتی که تو در آن به ماه خیره بودی انگار اینجاست
ولی تپه ماه را مطمئنم که گم نکرده ام تپه ی ماه
را هر چند وقت یک بار 
رویش می ایستم
تپه ها اوج من است تپه ی ماه همان جاییست که تکه هایم را گم کردم مگر میشود دور شود حتی اگر هم 
دوتر برود باز برمیگردم حقم این است
در کنار تگه هایم بودن هر از گاهی
 .
.
.
امروز یاد بانو بانو گفتن هایت کردم یاد خط مرزی کشیدن هایت
حتی یاد تمام دست خط هایم همه شان را خواندم *غلط دیکته ای * پیدا نکردم 
حتی تر باید بگویم دلم هم تنگ است برای همه چیز
حتی تر تر هم اینکه *اسطوره گم*(با ساکن بخانید بدون کسره)شده ام اسطوره ام ناپدید شد
.
.
.

.

چه خاطراتی با تپه ی ماه و غزل هایم دارم چه تصاویری بود...
دلم را چه کنم
و قلبم را که هنوز گم است
کاش کودک باز هم به کلبه مرد باز میگشت تا شاید کلمه ای نوری آیه ای بیابد
دلتنگی دارد هوایم را خفه میکند

دل تنگ
دل کور
دل سیاه
دل خاکی
چه میدانم 
مثل عمارتی فروریخته ام......
 
+پ.ن:میدونم میدونم نه تو دیگه سر میزنی هر از گاهی و نه بهار و نه هیچکس دیگه
خاک گرفته اینجا رو
شاید نیاز به غبار روبی داره

+پ.ن2:یاد آن وقت ها که هر پ.ن مان یک اسمی داشت و یک مطلب خفن:)

+چشم هایم عادت کرده اند این روز ها آن وقت هایی که ادم ها بیدارند روی هم باشد و آن وقت ها که خواب بیدار بیدار
دست من نیست تقصیر چشمانم است و یا حتی مغزم و یا حتی تر قلبم که نیست و باز دارد درد میگیرد این روز ها

+گقتم قلبم یاد افتاد بگویم که بازی در نیاور 
مگر من مسخره توام قلب جان برو هر کاری دلت میخاهد با همان کسی بکن که پیش آنی 
نکند او میگوید چه کنی با من با زندگی ام با حالی که دیگر نیست جانی که ندارم
بگذار این روز های دور از تفکرات اضمحلال انگیز را شاد باشم
نه غم باشد اندورنم اما حال ندارم راستش:)))

+++قبل تر ها وقتی مینوشتم به امید خوانده شدن بود اما این روز ها به امید نخوانده شدن اینجا مورچه هم گذرش نمی افتد چه به پرنده!
++این تر های(فتحه دارد اشتباه نشود ها)  پشت هم را عاشقم من:)))